محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

675

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و چون ذو نواس بليه قوم خويش بديد بر اسب خود سوى دريا رفت و آن را بزد و به دريا شد و در آب تنگ برفت تا به جاى گود رسيد و در آن فرو رفت و روزگار وى به سر رسيد . و ارياط با حبشيان به يمن تاخت و يك سوم مردان بكشت و يك سوم ولايت ويران كرد و يك سوم اسيران را پيش نجاشى فرستاد و آنجا بماند و يمن را به تصرف گرفت و زبون كرد . از جمله ويرانيها كه ارياط در يمن آورد ويرانى قلعه هاى سلحين و بينون و غمدان بود كه مانند نداشت و ذو جدن حميرى به ياد زبونى يمن و قلعه هاى ويران شده آن شعرى گويد به اين مضمون : « آسان گير كه گريهء رفته را پس نيارد و از تاسف مردگان ، خويشتن را هلاك مكن بينون برفت و اثر از آن نماند و از پس سلحين مردمان خانه ها سازند . » اما هشام بن محمد كلبى گويد كه وقتى كشتيهاى قيصر به نزد نجاشى رفت حبشيان را در آن نشاند و به ساحل مندب رفتند و چون ذو نواس خبر يافت به قيلان يمن نوشت و كمك خواست و گفت به جنگ حبشه و دفع آنها از يمن همسخن شوند و پذيرفتند و گفتند كه هر كس از ولايت خويش دفاع كند و چون اين بديد - كليدهاى بسيار بساخت و بر چند شتر بار كرد و برفت تا با گروه حبشيان روبرو شد و گفت : « اينك كليد گنجينه هاى يمن را پيش شما آورده‌ام كه مال و زمين از شما باشد و مرد و زن و فرزند نگهداريد . » و بزرگشان گفت : « اين را به شاه بنويس و او را به نجاشى نوشت . و او فرمان داد كه بپذيرند و ذو نواس حبشيان را به صنعا در آورد و به بزرگشان گفت : « معتمدان خويش را بفرست تا اين گنجينه ها بگيرند . » و ياران وى را براى گرفتن گنجينه ها پراكنده كرد و كليدها را به آنها داد و از پيش نامه هاى ذو نواس به